خدايم!
اگر از آن سو به تو روي مي آورم که مرا از وجود جهنم نجات دهي از
شعله هاي آن مرا رهايي دهي، همان بهتر که در آن شعله ها مرا
بسوزاني و اگر از آن سو به تو روي مي آورم که مرا به بهشت
فراخواني و در آن جاي دهي ؛ درهاي بهشت را برويم بسته نگهدار ،
ولي اگر براي خاطر تو به سويت مي آيم
خدايم!
مرا از خودت مران . تو گرانبهاترين دارايي من در اين دنيا هستي ،
بگذار تا ابد در کنارت لانه کنم.

نمي دانم ...نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمي خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم جه خواهد ساخت
ولي بسيار مشتاقم که :
از خاک گلويم سوتکي سازد گلويم سوتکي باشد به دست
کودکي گستاخ و بازيگوش
و او يکريز و پي در پي دم خويش را در
گلويم سخت بفشارد و
خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدين
سان بشکند هر دم سکوت مرگبارم را........
دکتر علي شريعتي
عشق یعنی دل سپردن در الست
از می وصل الهی مست مست
عشق یعنی ذکر ناموس خدا
یا علی گفتن به زیر دست و پا
عشق یعنی جلوه صبر خدا
شرم ایوب نبی از مرتضی
عشق بر دلداده فرمان می دهد
عاشق جان داده را جان می دهد
عشق باعث شد که دل سامان گرفت
پشت درب خانه زهرا ، جان گرفت
عشق یعنی انقلاب فاطمه
از کبودی چشم تار فاطمه
عشق یعنی عشق ناب فاطمه
بیت الاحزان خراب فاطمه

دل مي گيرد
و ميميرد
و هيچ کس سراغي
ز آن نمي گيرد.
ادعاي خدا پرستيمان دنيا
را سياه کرده ولي ياد نداريم چرا خلق
شديم.
غرورمان را بيش از ايمان باور داريم
حتي بيش از عشق


